محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5226
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « مىخواهم ربيع را بكشم و نمىدانم با او چه كنم . » سعيد بن سلم گفت : « يكى را دستور مىدهى كه كاردى زهر آلود بر گيرد و او را بكشد ( 229 سپس دستور مىدهى آن مرد را بكشند . » گفت : « راى درست اينست » و يكى را گفت كه در راه وى بنشست و دستور كشتن ربيع را به دو داد . گويد : يكى از نايبان ربيع بيامد و به دو گفت : « در بارهء تو چنين و چنان دستور داده . » ربيع راه ديگر گرفت و وارد خانهء خويش شد و بيمار نمايى كرد . اما هشت روز پس از آن بيمار شد و به خويشتن بمرد . وفات وى به سال صد و شصت و نهم بود . ( 230 خلافت هارون الرشيد با رشيد ، هارون بن محمد بن عبد الله بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس ، به شب جمعه ، همان شب كه برادرش موسى هادى درگذشت ، بيعت خلافت كردند . وقتى به خلافت رسيد سنش بيست و دو سال بود . به قولى وقتى با وى بيعت خلافت كردند بيست و يك ساله بود . مادرش يك كنيز يمانى جرشى بود به نام خيزران . تولدش در رى بود ، سه روز مانده از ذى حجه سال صد و چهل و پنجم ، در ايام خلافت منصور . اما برمكيان ، چنان كه گويند ، پنداشتهاند كه رشيد اولين روز محرم سال صد و چهل و نهم تولد يافت . فضل بن يحيى هفت روز پيش از او ، تولد يافته بود كه تولد فضل هفت روز مانده از ذى حجه سال صد و چهل و هشتم بود . مادر فضل ، زينب دختر منير ، دايهء رشيد شد از شير فضل ، و خيزران فضل را از شير رشيد ، شيرداد .